اتفاق...

آهای، دیوانه ای در باغ آمده، اما دریغ از یک چراغ .....<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

                                                        * یا حق *

 

/ 23 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گل سانا

سلام...نبودنت نمی دانم از چیست...قلندر منتظرمان نگذار... به روزم...

neda

وقتی آفتاب دميد نمی دانم چه اتفاقی افتاد شايد ...

گلبرگ

به اميد روزی که مهتاب باغ را روشن کند ديوانه راحسرت چراغ نيست. ( درپناه خدا)

*raha*

گوشهايت را به من بسپار با تو خواهم گفت...

آزاده

از آفتاب با سخن ميگويم به روزم

bahar

سلام قلندر عزیز ... خوبی ؟ ممنونم از حضورت .... آپ نیستی من منتظرم ... موفق باشی

مرضیه

عاقل مباش که غم دیوانه خوری دیوانه باش که عاقلان غم تو خورند.

ط

سلام دوست من مثل همیشه جالب بود موفق باشی

و خدایی که در این نزدیکیست

اگر چراغ بود ديوانه ديگر ديوانه نبود....خيلی خوشحال شدم از کامنت ممنون که قدم رنجه کردين...موفق باشی در پناه حق!

فرنود حسني

از من دلگير نشو مدتی افکارم را فرستاده بودم هواخوری.....خيلی ممنون که سر زدی به من اميدوارم جوی قلمت هميشه جاری باشه و باغ انديشه ات سبز