طلوع

در الماسه های انباشته ی برف روی ساقه ها،زورق یک لبخند به جریان بود؛ سرخی نور به تو وعده می داد و تو را رسول خدایش می نامید؛ برتاب و برخیز ....

                                                                                      * یا حق *

/ 6 نظر / 16 بازدید
آزاده

به رود زمزمه گر گوش کن که می خواند سرود رفتن و رفتن و بر نگشتن ها...

انوش شاپوری

سلام رفیق - شاید هر کس رسولی باشد برای خویش .لینکیدمت .

احسان

برتاب و برخيز كه سوز و سرما و التهاب رفتني است تا باز از وراي آن نظاره گر طلوع خورشيدي باشيم كه از درخشش نور و گرماي بودنش ديگر نه برفي باقي بماند و نه سرمايي و نه تاريكي وظلمتي و اينهمه دست يافتني است تنها اگر بخواهيم.

سحر حکمت

دوست عزیز تاریخ نشست دانشجویان و بلاگرهای اهوازی که به اشتباه پنجم آذر اعلام شده بود بدینوسیله تصحیح می شود : 12 آذر ماه / عذرخواهی من را بپذیرید

دنيا

خواســــــتيم پرواز كنيم ,كه تازه فهميديم دنيا سراسر قفس است.