کودکی

 

تنها درس نسیان و سیه دلی آموختند بر مکتب روزگار این نسل ... ای داد که هر دم می سوزد قامت آدمی از حرمان معنای انسانیت ...

مگر قاموس پاک خنده های معصوم این کودکان ،دمی ما را برهاند از این رنج،از سرگشتگی ها ...

 

                                                                          * یا حق *

/ 11 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم

هنوز معصومیت کودکی با ماست پس جای ترسیدن از سیه دلی این نسل نیست

ساقی

‎لیلا کردبچه‎ مثلِ یک چراغِ نفتی، در دشتی از بادهای وَزَنده... بادها که می‌وزند، دست‌هایم را روی سرم می‌برم شعله‌ام را نگه‌دارم، دست‌هایم می‌سوزند، فوتِشان می‌کنم، و با فوتِ خودم شعله‌ام خاموش می‌شود... یاد این شعر افتادم با خوندن پستت این‌ست زندگیِ این‌روزهای من!

رضا كشاورز

خوش به حال هابيل رفت و ديگر مرگ آدم را نديد و پس از آن آدميت را چنين؛ رسوايي!!!!!! درود شاعر عزيز - لذت بردم به ديدن ما بيا سايت شعر نو شماره 29028

عطیه

گنجشک میخندید به اینکه چرا هر روز بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم.من میگریستم به اینکه حتی او هم محبت مرا از سادگی ام می پندارد... سپاس از حضورت[گل] نظرتون قابل احترامه اما مجلس عزاداری،پارتی و شو نیست،هرچند که درصد کمی از اونها خالصانه نیستن. باز هم تشریف بیار موفق و پیروز باشی[خداحافظ]

مه جبین

خداوند در معصومیت کودکان چون برف زمستانی می درخشد... .

سار

کودکی .... دنیای رنگین کودکیم سر راه مانده .... بهت زده وسط خیابانی ایستاده که غولهای ماشینی آدم بزرگها از کنارش به سرعت عبور می کنند ..... و هر لحظه می توانند لهش کنند ........ کودکیم در خطر است ..............

مرتضی

دمی ما را برهاند از این رنج...