پادشاهی مطلقه يا جمهوريت اسلاميت ايران

....و اما با عبارات در هم ريخته زير؛ سرنوشتی نو بسازيد :

مردم - انحصار مطلقه - رای - مشارکت - اسلاميت حداکثری - انتخاب - حکم حکومتی - اجتماع - حاکميت دو گانه - آينده - قانون - رفراندوم - تزوير - ايران - نظم يک معادله - قطعنامه - حماقت - آزادی - امنيت ملی - بحران خاورميانه - حق فردی و بشری - رجل سیاسی - رسانه های گروهی جهان - تحريم - مناقشات اتمی - باجگيری سوم - کمبود - خوارج - جوان - وام های عقب ماندگی از سازندگی بهرمانی - فرياد های پينه بسته - سرانجام - ناکثان مقلد - عقب گرد - من و شما - عدالت علی(ع)

                                                                                              * يا حق * 

/ 33 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گل سانا

کاش به شان برسيم...گرچه دور می بينم...ممنون که اومدی...من آپم و منتظر شما...

(¯`'•.¸ **پرناز** ¸.•'´¯)

سلام به شما دوست گلم....نه پادشاهی و نه اینها....مرسی که به من سر زدی....من آپ کردم و منتظر حظور شما هستم....شما را به زيباترين ستاره ها می سپارم...موفق باشي

کمند

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم .. دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم .. دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا .. زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم .. گفت که دیوانه نه‌ای لایق این خانه نه‌ای .. رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم .. گفت که سرمست نه‌ای رو که از این دست نه‌ای.. رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم .. گفت که تو کشته نه‌ای در طرب آغشته نه‌ای .. پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم .. گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی.. گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم .. گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی.. جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم .. گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری .. شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم ... گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم .. در هوس بال و پرش بی‌پر و پرکنده شدم ..

کمند

من فانی مطلق شدم تا ترجمان حق شدم .. گر مست و هشیارم ز من کس نشنود خود بیش و کم .. بازار مصر اندرشدم تا جانب مهتر شدم .. دیدم یکی یوسف رخی گفتم به غفلت ذابکم ..

کمند

گفتم به غفلت ذابکم ((( ذا مختصر هذا . بکم ؟ )) يعنی قيمت اين يوسف چقدر است .

کمند

ای با من و پنهان چو دل؛ از دل سلامت می کنم .. تو کعبه‌ای هر جا روم قصد مقامت می کنم .. هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری .. شب خانه روشن می شود چون یاد نامت می کنم ... گه همچو(( باز)) آشنا بر دست تو پر می زنم .. گه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت می کنم .. گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل می زنم . ور حاضری پس من چرا در سینه دامت می کنم .. دوری به تن لیک از دلم اندر دل تو روزنیست.. زان روزن دزدیده من چون مه پیامت می کنم .. ای آفتاب از دور تو بر ما فرستی نور تو .. ای جان هر مهجور تو جان را غلامت می کنم .. من آینه دل را ز تو این جا صقالی می دهم .. من گوش خود را دفتر لطف کلامت می کنم .. در گوش تو در هوش تو و اندر دل پرجوش تو .. این‌ها چه باشد تو منی وین وصف عامت می کنم ...

bahar

سلام ...خوبی ؟ ... چرا آپديت نمی کنی ؟؟؟ !!! به هر حال من اومدم سر زدم به وبلاگت ... موفق باشی ...

کمند

سلام . بيادتم و دلتنگ حضورتون ..

کمند

شبانه های بی تو.. یعنی حضور گریه.. با من نبودن تو.. یعنی وفور گریه.. از تو به آینه گفتم.. از تو به شب رسیدم.. نوشتمت رو گلبرگ.. تو رو نفس کشیدم.. از رفتن تو گفتم.. ستاره دربدر شد.. شبنم به گریه افتاد .. پروانه شعله ور شد.. اگه نرفته بودی.. جاده پر از ترانه... کوچه پر از غزل بود.. به سوی تو روانه.. اگه نرفته بودی.. گریه منو نمیبرد.. پرنده پر نمیسوخت.. آینه چین نمیخورد.. اگه نرفته بودی .. و اگه نرفته بودی..

hoda

حکومت سلطنتی به بازرگانی ميماند که سوار بر کشتی اش مي راند،ولی وقتی به صخره ای بر می خورد، به اعماق فرو ميرود... جمهوری اما کلکی است که هرگزغرق نمی شود ولی پاهای سر نشينانش پيوسته مرطوب است.{فيشر آمز} حالا تو بساز:****يه شب تاريک،يه راه دراز،يه روح نرمو صبور،يه ادم از ديار نو،يه علی،يه دوست، يه برادر**** .....................راستی کو عدالت علی؟؟!! با چيزی که نيست سرنوشتی نو بسازيم؟ !!