شب هايم....

در این زمانه های نزدیک،که گاه و بی گاه در کوچه پس کوچه های نمین و گلی شب های مسکوت و خاموشم ،به همراهی یگانگی ام پرسه می زنم؛ از چه تندیس های به فروغ رفته ای که در کناری به خواب سنگین و از غبار فرو نشسته ای آرمیده اند، که گذر نمی کنم....<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

آیا اینان، همان هایی اند که طنین حقانیت اسطوره بودنشان،گوش هر عابری را به استواری اصول و عقایدش به لرزه می افکند....

نه و باز هم آری،هراسانم از تکرار ایستادن های متحیرانه ام بر فاصله و تفاوت ها...؛شاید که گزمه ی شبگردی مرا به جرم تأمل،توقیف از شدنم نماید.....

ولی خوب می دانم که واهمه ها از من خوشتنم نشأت می گیرد؛

از رگبار هذیان ها در تب این پاییزها......

                                                                         * یا حق *

 

/ 9 نظر / 14 بازدید
!!!

سلام من به وبلاگت سر زدم از دل ميگويی لا جرم بر دل مي شيند تا می توانی از رهايی بگو که درد امروز ما اسيری ست؛ و گر نه از عاشقی بسيار گفته اند آن چه امروز من و تو بايد داد کنيم سرود رهايی دل از اين زنجير های اعتقادی ست به اين وبلاگ هم سر بزن من باز هم ميام. http://ehsab.persianblog.ir

shahrzad

به اميد روزی که همه رهگذران سقفی غير از آسمان داشته باشند تا زير آن بيارامند. برای آن روز بايد مبارزه و تلاش کنيم. منجی بشريت تک تک ماييم؛ کسی از آسمان نخواهد آمد. افسانه و فريب تا کی؟!!!!!!!

گل سانا

سلام...آری اينها همانهايند که زمانی فريادشان را همه می شنيدند...حال کجايند ؟!!!! من به روزم...پيشم بياين....

آزاده

پاييزها و هذيانها ...شايد در مرداب روئيده ايم...به روزم و منتظر

نرگس

روزگار غريبيست نازنين...

artemis

چه می توان کرد که نيمه شب ها که گويی خدا هم خوابش برده اگر عاشقی بخواهد نجوای درونش را به سنگفرشهای خيابان بسپارد بايد بترسد از حضور گزمه هايی که می آيند تا عقده های درونشان را بر سر بيدلان فرود آورند /

bahar

سلام قلندر عزیز ... خوبی ؟ ممنونم از حضورت ... چه عجب قابل دونستی ... متنت قشنگ بود ... من آپم يه آهنگ قشنگ گذاشتم ...موفق باشي

اوازباران

من اينجا بس دلم تنگ است وهر سازی که می بينم بد اهنگ است بيا ره توشه برداريم قدم در راه بی برگشت بگذاريم ببينيم اسمان هر کجا ايا همين رنگ است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟