سر خط

بر خلاف ظاهرش که هر چه می گذرد، دوباره بر ما خواهد گذشت، اما آنچه دیرها می شود همین لحظه هاست که در هر نوا و ندایی که بخوانیمش، به روشنی می گویند دیگر فرصتی را تکرار نمی کنند برای برگرفتن نکته ای یا که حتی تجربه ای .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

روز تولد و مرگ را معنایی جز تغییر، فرق نیست و آفرینش هر منی، مرگ دیروز را رقم می زند و هلهله ی این ترنم در طراوت و حلاوت بهاران نوآمده ای است که زنگار ها ز آینه ها می زداید و رخی جانبخش و روح افزا به دیدگان این قلعه های پابرجا می نهد .

پس گذران فاصله ها را در همین دیروز و دم حال بجوییم و بخواهیم که بدانیم نیت چشمان را به زلالیت بالا دوخته ایم یا باز هم در گرداب نادانسته ها، خفته رو به هیچ، در پیش مانده ایم ؛

به دادرس درون روان شده، حقوق بهترین ها را برای خویش از گردونه آسیاب دهر بستانیم تا در یوم و لحظه ی تحویلی،بر گذشتنشان به باطل شرمسار نباشیم .

 

                 « طلوع برخواستن ها، رو به رایحه و الوان نویدبخش

                نشانه های اعجاز پروردگار، بر همه مریدانش، شاد باش. »

 

                                                یا حق 

 

/ 7 نظر / 15 بازدید
مریم

سلام ::سال نو مبارک:: چقدر خوشحالم که دوباره اينجا رو پيدا کردم . خيلی گشتم تا آدرس بلاگتونو تو کامنتای گذشتم پيدا کردم تا سال نو رو بهتون تبريک بگم . انشاا.. سالی سرشار از موفقيت داشته باشين . به قول خودتون .:يا حق:.

r.v.

لحظه هايتان سر شار از شور زندگی... پيروز باشيد.

فرنود حسني

سلام باغ دلت مصفا غنچه قلمت هميشه شکوفا باد

فرنود حسني

همچو پاييز خسته در اوج بهار، چشم دوخته ام در چشم اميد، سر اين جاده ، منتظر ،بي قرار، در وبلاگ من دوباره برف باريده به رسم قديم قدمي بگذار سخن از ميهن من و ماست....

farzaneh

سلام خيلی زيبا نوشتی ولی چرا سياه پيش من هم بيا

فرنود حسني

در خانه من باز برف سختي باريده من روي برف ها دردي نوشتم که در تو طاقت خواندن ديدم سري به خانه ام بزن به رسم دوستی ...

فرنود حسني

اي کاش مي توانستم من خون رگان خود را قطره قطره....سلام باز نوشته ام ترانه هايي براي ميهن تلخ به سراغم بيا ...فردا دير است.... کمي هم از گرماي کلامت برايم بياور و در خانه سردم شعله اي بي افروز...اینجا شب با روز یکسان است....باغ انديشه ات مصفا