عصيان مطلق




 

                  

 


۸ خرداد ۱۳۸٥

خونين شهر

گفت: محمد جهان آرا

جوابش داد: تنهاترین سردار .......

مهمان برنامه تلویزیونی«صندلی داغ»،بزرگ زنی بود به نام الگویش حضرت زهرا (س)،رزمنده ای که ارمغان لحظات دهه خلوص،ترکشی بود که در کمر همراهی اش می کرد و پدر کارگری که شهید شده و برادری که با وجود جراحت از بیمارستانی در تهران به قصد رهایی روح از بند تن باز به محراب میدان می آید و شهید می شود.دیگر برادرش نیز جانباز همچون همسرش است ....

 

همگی اهل «خرمشهر» هستند....

فرزندان شط و شرجی و نخل و رطب که بعد از این سال های بی فروغ،باز هم با شجاعت همانجا ساکنند.

باز آن غربت و نگاه سنگین سکوت در دیار تنهایی ام همچون نسیم وزیدن می گیرد و نوای دمام و سنج آرزویم می شود.

نفس هایم بهانه گرد و غبار آن روزها را می کند اگرچه کودکی آن زمانم،هیچگاه این فرصت را به من نداده است تا ببینم پاک و رهایی یافتنم را ؛

همانند آنان که با جنون روح و صداقت نیت و اندوخته آموخته های شریعتی ها و مطهری ها،خون و آوارگی و فقدان خانواده و رنج جسم را به ترازو گذاشتند،مگر آنکه به درجه عظمای تقرب پروردگار در دیگر کفه نزدیک شوند .

مظلوم ترین فاتحان آنان بودند که ثمره قدوس روح های به معراج رفته همرزمانشان را در غارت و چپاول ناکثینی باختند که پستوی پستی شان در هوای باروت و خمپاره،جرأت تعریفشان نداد اما به غیبت پیران طریق،به مکر و فرومایگی جامه آنان بودند و .......

اهل تزویری که آرمان و رهایی و پیشرفت و اعتلای ایران زمین را به بند بند نابودی دین و کشور در راستای مقاصد و منافع خودخواهانه خود قانون کردند و انتظار دوم خرداد را که در زنده نگاه داشت حماسه سوم خرداد به پاخواسته بود به ابتذال خفقان و رعب و ترور و محدودیت و محرومیت مبدل ساختند؛

هزاران پلاک گمنام نظارگرند....

باری،خاطره و دل های زلال و پر مهر مردمان خطه خوزستان مدام که نخل هایشان پابرجایند،به گرمی استوار است اما دردمند ؛چه رسد به احوال شهرها و معیشت و آینده جوانانش ....

                                                                                 * یا حق *

 

قلندر

پيام هاي ديگران ()



 


template designed by www.IranTemp.com