عصيان مطلق




 

                  

 


٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۳

دیوانه

دیوانه است او
که هربار حرف می­زند
دیوار به سمتِ دیگرش نگاه می­کند

دیوانه است او
که همچنان به کندنِ شب ادامه می­دهد
و خُرده­ های تاریکی را زیرِ تخت پنهان می­کند

دیوانه است او
که گفته بود می­رود
امّا رفت
و گفته بود می­ماند
امّا ماند

و گفته بود می­خندد
امّا خندید

دیوانه است او
که رفتن و ماندن و خندیدن را بی­خیال شده
به کندنِ معنیِ «امّا» فکر می­کند

دیوانه باید باشد
که با طناب
او را به سپیده ­دم بسته ­اند

دیوانه است او
که دیروز تیربارانش کرده ­اند و

هنوز به فرار فکر می­کند ...


" گروس عبدالملکیان "
 
 

قلندر

پيام هاي ديگران ()



 


template designed by www.IranTemp.com