عصيان مطلق




 

                  

 


٢٦ تیر ۱۳۸۳

بهار سالی نکو

باری دیگر این گردونه ی آسیاب زمانه چرخی زد و سحر این صندلی های سرخ خوش نشین، این بار قرعه به نام قومی زد که ادعای خرمی و آبادگریشان، گوش هزاران خفته را برای بار دیگر، نوازش داد.

 

اینانی که اصل بودنشان، مشروعیت رضایت ولی نعمتهایشان را برای خود، به پشتوانه ندارند و به حکم بازی های استبداد و مکر و خفقان، بر جای بزرگان مقدّسی همچون مدرّس و .....تکیه زده اند.

 

برای اثبات بزرگ گویی ها، فرصت و زمان، میزان منصفی است؛ ولی به عنوان نمونه، همین همگام و یکه شدن با سلب حقوق وآزادی های مسلم و برحق آدمی که در این چند روزه توسط عده ای مغموم در افکار،سوژه ی هتک حرمت و شخصیت در معابر و خیابان ها شده است را حمایت و تقویت کردن را می توان نویدی از سال نویی داد که آخرتش همچون ابتدایش، سیاه و بیهوده است.

 

این مدعیان آبادانی و سازندگی که امروزه واین دوره باید تمامی هم و غم ایشان، تدبیر و یافتن راه کار هایی حداقل در جهت اثبات ژست های انتخاباتیشان باشد، اکنون سرگرم تقسیم و تضییع بیت المالی هستند که تو گویی، ارثی است که سال ها حسرت به دل در طلب از این فقیرنشینان بادیه ها بودند.

هزینه ی رفت وآمد، مکالمات تلفنی، ماشین خصوصی، مسکن و هزاران بهانه دیگر، امروز جای خود را به وعد و عیدهایی می دهد که آنان دیروز در پیشگاه کشاورز و روستانشین گرفته تا حقوق بگیر و بیکاران مفلوک شهری، امیدها به برطرف شدنش دادند و اکنون در ابتدای راه، تبدیل به طنز تلخی شده که روزها در محل خواستگاه داد این ملت 70 میلیون نفری،بر سرش چه یقه گیری ها که نمی شود!!!!!!!

 

شاید برای تسکین این ستم و بی عدالتی ها، بتوان چشمان را برای لحظاتی بست و  بهبودی را در سر مبدأ دیگری پیگیر بود ولی چه انتظاری می توانی داشته باشی از اویی که همچون وسیله ای دیگر برای رسیدن به اطماع و مقصودهای خویش، آنچنان در زیر نور آیات و احادیث متعالی بر تخت پادشاهی و رهبری به عرش می برندش تا بتواند همانند بار اخیر، مهر تصدیق بر اعمال نامشروع و رباخواری و باندهای مافیایی اقتصادیشان بزند و امضای تایید کند و بگوید که: «از مجلس هفتم به علت تصمیمات خوب اقتصادی آن در جهت صرفه جویی تشکر می کنم.» ؛

حال در کناری، ذکر این نکته واجب می نماید که جمع مبالغ این دوره ی مجلس در حدود 14 میلیون برای هر نماینده بوده که تقریباً نصف مبالغی می شود که نمایندگان مجلس ششم رأی به دریافتش دادند.

 

شاید این حقیر و خیلی از دیگران، انتظار آغازی زیباتر و محکمتر بر بنای آنچه نامش بر خود یدک می کشند از این آبادگران داشتیم؛ طرح یا برنامه ی مدون و مشخصی که بهبودی اوضاع این مُلک رو به ویرانی را سبب شود و یا حداقل تزریق داروی مخدری همچون ریا و دلخوشی بخشیدن هایی که تبحری دیرینه در این زمینه دارند.

و در سویی دیگر نمی دانم این رئیس مجلس که سالها خدمت ادب وفرهنگ این دیار کرده، چه لمحه و وحی را در خود یا خوابش یافته که هوای پرحادثه سیاست را بر دنیای آرام و البته پاک تمدن و فرهنگ ایران زمین،ترجیح داده است؟؟؟؟؟

 

در هر حال، می توان این زشتی را پیش قراول سیلی از فجایع و ندامت هایی دانست که در نبود سایه عظیم و غیر قابل اغماض مردم روی خواهد داد؛ سخنی نمی ماند جز اینکه عاقبت این ملت و مطالبات و نیازهایشان به مدد حق.

                                                                        * یا حق *

  

 

قلندر

پيام هاي ديگران ()



 


۱٢ تیر ۱۳۸۳

ره نيستی ......

از اینکه ایامی به دور از این دایره ی مهر و یاد و علم بزرگواران و دوستانی که به بهانه ی این صفحه ی الکترونیکی با آنان در تعامل هستم، در گذر شد، بر خود پشیمان و متأثرم؛ امید است از آنچه به بعد، به پیش می روم شاگردی ممتاز در مکتب یادگیری این گران قدران باشم. ان شاء الله

 

اما آنچه مهم یافتم در این دوره، که هر آزمایش و امتحانی، درجه اهمیت و قدر و بهای آن، بهانه ای است که دلیلش وجود امتحان می شود و این خود ارزیابی بسیار ناچیز در برابرش.

 

قسمی از این سنجش اهمیت ها در طول عمر و در موقعیت های متفاوت را، می توان با فاکتور زمان و یا تغییر درجه ی ارزش آنان، از سر گذراند و در صورت عدم توفیق و یافتن نمره ی قبولی، آنان را به وادی نسیان سپرد ؛

ولی در بخش دیگر، نبرد و خاطره هایی هستند که حک آنان بر لوح ذهن و جان از بدایت وجود، مشتعل خواهد شد و تا نهایت خروج، به عنوان سند بودن ها و شدن های آدمی، جاویدان می مانند. گفتن و تفکر در پیروزی این جدال سخت و حساس، یگانه غایت اهداف این بشر خاکی است؛ طریقی که پستی و بلندی پیمودنش، دلهره ها بر دل آدمی می افکند تا بدانجا که عاجزانه، دستان مدد به سوی آگاهان نقشه ی راه دراز می کند و ملتمسانه طلب مساعدت می جوید.

 اگر چه برای هر روح و اندیشه، یک شمارشگر ایام و نفس هاست بسوی پایان این جاده، ولی در وجود هر یک از ما،از همان ابتدا، قانونی روشن است که رخصت می دهد با بودن و یافتن جرقه ها و رموزی دیگر از این فتح، در یک بیدار برای شدن همچون تو، پیوندی جهت عروج بیابی.

 

حال، یافتن این سر گمشده ی تکامل، خود بهایی برای گوشه ای از شدن می شود و پیدا کردن قسمتی از همان جاده ی رسیدن به نهایت.

کیست آن عظمتی که تو را ، نه به خود که حتی به سرحد پایان،راهنماست میان این خیل بودن نقطه ها.

این اشاره تو را به خود و با خود در میان می اندازد، حرب و جدالی که شیرینی و حلاوت فتحش به تمامی صعوبات و خطورات پیکارش،برتری می جوید.

 اینجاست که تو تنها می شوی و جز خود هیچ کس را نمی بینی و حالا باید در این محکمه، بارها و بارها خود را از ابتدای پیدایشت، بسنجی و با ترازوی این عدلیه، میزان کنی و هر چه ناخالصی

است، بزدایی و بر قیمت خود بیفزایی، تمام ناپاکی ها را در مقابل خلوص نیاتت به کام مرگ بسپاری، تا بدانجا که بدست آری این کلید گنج وجودیت را ، که باید چه بایدهایی را بر خود ملزوم کنی تا به سعادتجاودانی و معراج قایل شوی.

بدان ، آن لحظه، روز بهشت است برای تو و آن یگانه یاوری که به واسطه ی تو نیز، او همراه تو با همان مرکب، به آن مقصد می رسد.

 

بله ، این یک امتحان و آزمون است که چه شیرین، باید با تمام دلهره هایش بر روی پله هایش قدم بگذاری و عبور کنی.

                               

 " به شوق رفتن یک دوست به یکی از صحنه های امتحان زندگی"

                                                                                          * یا حق *

 

قلندر

پيام هاي ديگران ()



 


template designed by www.IranTemp.com