قهوه تلخ ...
و از لابلای بخار گرم قهوه ،چشمانی تلخ و ماندگار ،تو را به آن سوی دور روانه می کند ...
* یا حق *
قلندر
پيام هاي ديگران ()
بزن این زخمه ...
بزن آن پرده ، اگر چند تو را سیم
از این ساز گسسته
بزن این زخمه ، اگر چند در این کاسه ی تنبور
نماندهست صدایی ...
بزن این زخمه
بر آن سنگ
بر آن چوب
بر آن عشق
که شاید
بردم راه به جایی ...
نغمه سر کن که جهان
تشنه ی آواز تو بینم
چشمم آن روز مبیناد
که خاموش
درین ساز تو بینم ...
نغمه ی توست ، بزن
آنچه که ما زنده بدانیم
اگر این پرده برافتد
من و تو نیز نمانیم .
اگر چند بمانیم و
بگوییم همانیم . . .
شعر : شفیعی کدکنی
قلندر
پيام هاي ديگران ()
"با من حرف بزن"هایم چه داغ می لغزند بر چهره تب دار عطف ها،سپیدهای مهجورم ...
* یا حق *
قلندر
پيام هاي ديگران ()
دیده ام گاهی در تب ،ماه می آید پایین ،
می رسد دست به سقف ملکوت .
دیده ام، سهره بهتر می خواند .
گاه زخمی که به پا داشته ام
زیر و بم های زمین را به من آموخته است .
گاه در بستر بیماری من ،حجم گل چند برابر شده است .
و فزون تر شده است ،قطر نارنج ، شعاع فانوس ...
صدای پای آب - سهراب سپهری
قلندر
پيام هاي ديگران ()
می خواستم بمانم،
رفتم .
می خواستم بروم،
ماندم .
نه رفتن مهم بود و
نه ماندن ...
مهم
من بودم
که نبودم .
* حفره ها - گروس عبدالملکیان
قلندر
پيام هاي ديگران ()
خویشتن در درون گم کرده ایم ،فانوس به کجا می بریم ؟!
* یا حق *
قلندر
پيام هاي ديگران ()
باران، آب ...
ببار ای باران
ببار بر خفقان این شب های همچون سرمه چشمان یار ...
ببار
که آب ،تنها ودیعه ی این هامون بود بر آن ربیع ناگسستنی ...
دریغا
زان نازک خیالی ها، توبه شکستن های دل که به طنازی های نسیم در زلفان یار طی شد ؛
و کنون روا نباشد به تاراج رود در گذر این باد مشوش خزانی ...
ببار ای باران
تا بغض این جنون بشکند و بر این دیده که در حسرت نگاه مینایی آسمان خشکیده، مرهمی شود
ببار
و تطهیری باش بر این گناه کرده که ...
* یا حق *
قلندر
پيام هاي ديگران ()
تصنیف آغازین مهر و سحر سیاهی چشمان را تو بر تخته مکتب بنگار که چه خوش استاد کیمیاگری ....
* یا حق *
قلندر
پيام هاي ديگران ()
این تنگی نفس را سرانجامی جز رقص لبانت نیست ...
* یا حق *
قلندر
پيام هاي ديگران ()