صباح النور ...

من بیقرار را با صبا عهدیست ؛همین نجواهای سپیده دمی ،شاهد کامجویی ها بوده اند... می شنوی دعوتش را ...
* یا حق *
قلندر
پيام هاي ديگران ()

شاخه نیلوفری ،همچو برگ گل تری ،می روی و می بری ،سال و ماه و هر شبی
فصل ها آواره اند ،دل به حسنت داده اند ،در نهان دلت ،عشق را می بری ...
*نیما خان محمدی*
# رضایت دل ، آرامش وجود و صلاح پروردگار را به سال جدید ، برای همگی آرزومندم ...
قلندر
پيام هاي ديگران ()
تلخک ....

وقتی قصد پرش از مانعی را در روند شعوری،جهان بینی و خودسازی داشته باشی و از سمتی اساسا زین رو برعکس نشسته باشی، تنها باید انتظار یک تصادف نابود کننده با خود مانع رو بکشی ...
* یا حق*
قلندر
پيام هاي ديگران ()
الکی ...

از آمدنم هیچ معلوم نشد ؛
یک نمای الکی
این جان نزارم هیچ آلوده نشد ؛
یک فضای الکی
از سطح خرافه این زبان نگذشت ؛
یک صدای الکی
گل یافته شده به دست من،پوچ نشد ؛
یک هوای الکی
از آمدن و رفتن ما سودی کو !؟
یک هبوط الکی ،یک سقوط الکی
------------------------------------------------------------------------
* با صدای محسن نامجو
قلندر
پيام هاي ديگران ()
نرگسی ها ...
چه باک از هجوم درختان آهنی این جنگل سرد و خاکستری که بامدادان را جز پریشان حالی،ثمری ندادند ؛
و چه داد از بحر مواج به هوس نان در خاطر این دیوسیرتان،که جز بدرنگ جفا زدن بر این نگار جهانی،هیچ سخنی به میان ندارند ؛
آن هنگام که می یابم اعتبارم را،پیاله به پیاله،مست و مدهوش از هم آغوشی مقدس و عطرآگین سپید و زردی این نرگسی ها ...
تا مگر به جوشش این می ،حرامی این فصل ها بشویم و شوریده حالی ایام را مرهمی کنم .. * یا حق *

قلندر
پيام هاي ديگران ()
قهوه تلخ ...
و از لابلای بخار گرم قهوه ،چشمانی تلخ و ماندگار ،تو را به آن سوی دور روانه می کند ...
* یا حق *
قلندر
پيام هاي ديگران ()
بزن این زخمه ...
بزن آن پرده ، اگر چند تو را سیم
از این ساز گسسته
بزن این زخمه ، اگر چند در این کاسه ی تنبور
نماندهست صدایی ...
بزن این زخمه
بر آن سنگ
بر آن چوب
بر آن عشق
که شاید
بردم راه به جایی ...
نغمه سر کن که جهان
تشنه ی آواز تو بینم
چشمم آن روز مبیناد
که خاموش
درین ساز تو بینم ...
نغمه ی توست ، بزن
آنچه که ما زنده بدانیم
اگر این پرده برافتد
من و تو نیز نمانیم .
اگر چند بمانیم و
بگوییم همانیم . . .
شعر : شفیعی کدکنی
قلندر
پيام هاي ديگران ()
"با من حرف بزن"هایم چه داغ می لغزند بر چهره تب دار عطف ها،سپیدهای مهجورم ...
* یا حق *
قلندر
پيام هاي ديگران ()
دیده ام گاهی در تب ،ماه می آید پایین ،
می رسد دست به سقف ملکوت .
دیده ام، سهره بهتر می خواند .
گاه زخمی که به پا داشته ام
زیر و بم های زمین را به من آموخته است .
گاه در بستر بیماری من ،حجم گل چند برابر شده است .
و فزون تر شده است ،قطر نارنج ، شعاع فانوس ...
صدای پای آب - سهراب سپهری
قلندر
پيام هاي ديگران ()